سلام ...چطورید؟

چه خبرا؟چه کارا؟چه چیزا(رهنما جان این سرقت ادبی نبودها...به ذهن خودم رسید)

حالا با خودتون نگید این دخمله  چقدر زود زود میاد اپ میکنه ها..خوب چیکار کنم نمیتونم بذارم که همه ی حرفها توی دلم قلمبه بشه....منم که بچه حسااااااااااس باید حتما روزمرگیهام را بگم تا احساس بهتری داشته باشم...

خوب شروع میکنیم...

1...2...3...

 ۱...۲...۳

امروز طبق معمول رفته بودیم یونی...

به به ..به به...عجب حراستی باحالی داریم..به همه  از چادری و مانتویی و فشن و غیر فشن گرفته تا ریشی و بسیجی و پیرو جوون گیر میده  و واسه ورود ازشون کارت میخواد ولی به من میگه بفرما تو...امروزم با زری دوستم داشتیم میرفتیم داخل یونی... حراست همیشگی  عوض شده بود و جاش یه اقای نسبتا جوون اومده بود.....ما را که میبینه میگه  لطفا کارتهاتون را نشون بدید..منا بگی یکم نگاش کردم گفتم کارت نشون بدهم؟...بنده خدا یکم نگاه میکنه  بعد میگه انگار قیافته هاتون اشناست برید تو...جذبه را داشتید که.... ابهتمون  گرفتش اونم سه فاز....ولی خدایی زشته دیگه کسی بزرگای دانشگاه را نشناسه..یعنی  دیگه سال 4می شده ایم...حالا دیگه مطمین شدم یه فرقی بین ما و این ترم بوقیهامون هست...ای خدا شکرت....

توی دانشگاه هم  که قدم میزنیم و بلند بلند حرف میزنیم این ترم بوقی هامون با احترام به ما نگاه میکنند..(اصولا جذبه ی ما همه گیر ه)..انگار ما کار شاقی کرده ایم که سال اخری هستیم.......قربون خودمون برم که چند سال زودتر به دنیا اومده ایم و سبب شده چند سال زودتر بیاییم دانشگاه و الگوی این ترم جدیدی ها بشیم...

امروز برنامه نویسی داشتییم..چه کلاس خوبیه ان کلاس..ما دوساعت قبل  ِ شروع  کلاس زنبیل هامونا میذاریم  و جاهامون را مشخص میکنیم...البته این زنگی در پی دوبار اخر نشستن دستمون اومد ....حالا دیگه ردیف های اول میشینم.....خیلی خوبه این اول نشستن ها واسه خودش عالمی داره... امیدوارم قسمت شما هم بشه...بخوام تریپ استاد  برنامه نویسیم حرف بزنم باید بگم این کلاس اصلا هم خوب نیست..تهویه که نداره...خیلی هم شلوغه...تهویه هم که نداره..مهمتر از همه اینکه کلاس طبق استاندارد ساخته شنده و به جای مربع شکل مستطیل شکل شده...تهویه هم که نداره.....

خوب تقصیر من چیه استاد هی میگه تهویه نداره من مجبورم واسه اینکه توی امانت حرف زدنش خیانت نشه هی تکرارش کنم...تازه یه عالمه بچه غول هم اون جلو میشینند و جلوی دید ما دخترا راا حسابی کور میکنند..ما هم هی سرمون را کج میکنیم تا ببینیم چی به چیه ولی نمیتونیم بهشون ایراد بگیره..خوب تقصیر اوتا چیه که ما توی بچه گی شیر و ماست کم خوردیم و کوچولووووووووو موندیم....*.ولی به غیر اینها که گفتم در کل  کلاس ِخوبیه* و استاد هم که دیگه....قرار نشد غیبت کنم ها...

اخه من  اصولا دختر خوبی هستم و ادای کسی را در نمی یارم..

خلاصه اینکه به جای کلاس برنامه نویسی امروز  یه نموره کلاس اخلاق و زندگی را با استاد تجربه کردیم...حالا همونطور که استاد فرمودند ما متوجه شدیم که اگه بمیریم بعد 120 سال ,شب اول قبر بعد از اینکه ازمون می پرسند خدا و پیغمبرتون کیه حتما سینوس 30 درجه را هم سوال میکنند و این از اون سوالات اساسی هست  که اگه جواب ندیم یهو ندایی میاد که میگه شلاااااااااااااااااااااااااق...

پس بخون بچه..درس بخون..درس چیز خوبیه و سبب میشه این همه بدبختی واسه شب اول قبرت نداشته باشی.هرکی هم نمیدونه سینوس 30 درجه  چیه نگران نباشه میشه یک بر روی دو....

___________________________

من هر وقت میرم سلف واسه غذا  اصولا تنها نمیرم..با مژه یا نارسی با هم  میریم ولی امروز تنهایی رفتم سلف ..منم که اصولا وقتی تنهام بچه ارومی میشم و ناخواسته  استراق سمع میکنم...بببین میگم ناخواسته  !!! حالا نیا بگی چقدر این بی ادبه ها..

خلاصه جلومون چند تا از این دخترا بودند که تریپ حرف زدنشون ادم را شوکه میکرد...

من اصولا خوشم نمی یاد کسی بشینه و پشت سر کسی حرف بزنه..نمیگم خودم خیلی مقیدم ها ولی اینکه واسه تمسخر این حرفا زده بشه زشتههههههه...خلاص  اینکه اینقدر اینا بلند حرف میزدند ما هم همه جامون گوش شد و صدا ازومون در نمی اومد تا ببینیم واسه کی حرف میزنند..(دارین که من اصلا خوشم نمی یاد از این کارها)

اخرش هم اون دختری را که واسش حرف میزدند شناختم....اخه عزیز من به تو چه فلانی مامان و باباش از هم جدا شدند و مامانش دوباره رفته ازدواج کرده...ب خوب عزیزم به تو چه مربوط که همون دختر یکم  مشکل ظاهری داره و توی حرف زدن خیلی ساده است...به تو چه که دروغ میگه..بابا شاید تو هم جای اون بودی مشکلات سبب میشد خیلی کارهای دیگه هم بکنی...ایششششششششششششش

.البته من که دلم میخواست 4 تا چیز بارشون کنم ولی دوتا چیز مانعم شد..اول اینکه خودم داشتم استراق سمع میکردم و ترسیدم به خودم بند بشند..دوما دوستام نبودند که هواداریم را بکنند ترسیدم درسته قورتم بدهند ولی کلا خوشم نیومد ....الهی غذا کوفتشون شده باشه..الهی پای سوسک توی غذاشون بوده باشه و خورده باشند ..الهی  مرغی که خورند ناخنهای پاش توی گلوشون گیر کرده باشه  بلکه تا یه مدت نتونند بشینند پشت سر کسی  نخوچی خرون راه بندازند  ...