یعنی میشه...؟
سلام همه گی..
امروز حالم زیاد خوب نبود...کمر درد شدید...احساس سرمای زیاد و بی حسی کامل ...تا چند ساعت پش مطمین بودم که اون دنیایی هستم.. ولی الان خوبم...مامان حسابی ساپورت کرده و کلی مواد مقوی خورده ام...
امروز اومدم سری زمانی بخونم کلی مزخرف بود..اخرش هم هیچی نفهمیدم....هنوز ترم شروع نشده استاد یه سوال داده و گفته مال درسهای ترمهای قبل تونه و هرکی حلش نکرد خودش نیاد سر کلاس( استاد گفتیم زرنگیم ولی دیگه نه اینقدر)...فکر کنم باید قید کلاس فردا را بزنم ..هرچی فکر کردم ..هرچی کتابهای قبل را زیر و رو کردم به جایی نرسیدم..
ناناز هم جوابش را نمیدونست... بماند که اولش کلی با دعوا می خواست منا متقاعد کنه که اینها را قبلا خونده ای ولی خوشبختانه یا بدبختانه هرچی گشتیم چیزی پیدا نشد...اومدم زرنگی کنم به پری – دوستم – زنگ زدم که جواب مسئله را میدونه یا نه و اونم که این درس را نگرفته منا حسابی نا امید کرد..حالا فردا صبح قراره جلسه شور بذاریم با بچه ها و ببینیم چه خاکی بریزیم بر سر مبارکمون.....یا نتیجه این میشه که اصلا به روی خود نیاریم و بدون حل بریم سرکلاس که مطمینا استاد خیلی بد ضایع میکنه و احتمال قویش اینه که ما را از سر کلاس به بیرون هدایت کنه...راه دیگه اش اینه که سوال را عوض کنیم و جواب دیگه ای واسش بدهیم که بازم نمیشه..
نمیدونم...حوصله ندارم...دلم میخواد این درس را حذف کنم..اومدم زرنگی کنم و زرنگی ... واسه همین این درس را این ترم برداشتم ولی هیچ کدوم از دوستای جون جونیم این درس را نگرفتند و چه سخته تنهایی رفتن سر این کلاس , تنهایی استاد را تحمل کردن و تنهایی درس خوندن واسه فردا..
اییییییی خدااااااااااااا نمیگم فردا واسه استاد مشکلی پیش بیاد ولی جون دوتایی یه خبر خوشی بهش برسه تا یا نیاد یا میاد نخواد اذیت کنه...
ملسیییی خدا جون..دوست دارم پیشاپیش..